ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
25
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
از خداوند و فرو گرفتنهاى او پرهيز كن و از خشم و حملهء او بترس ، شمشير خود را در نيام كن و از مردم نگهدار كه به خدا سوگند جنگ آنان را فرو خورده است . از آنان جز جثه اندكى همچون آب ته گودال باقى نگذارده است و از خداوند بايد يارى جست . على ( ع ) در پاسخ نامهء او چنين مرقوم فرمود : از بندهء خدا على ، امير مؤمنان ، به معاوية بن ابى سفيان . اما بعد ، از سوى تو پند نامهاى پيوسته و نامهاى با زيور الفاظ آراسته به من رسيد كه آن را از روى گمراهى خود نوشته و با انديشهء بد خويش گسيل داشتهاى . نامهء مردى است كه نه او را بينشى است كه هدايت كند و نه رهبرى كه راه راست را به او بنمايد . هوس او را فرا خوانده و پاسخش داده و گمراهى او را در پى خود كشاند و او هم از پى او روان شد . سخن ياوه و پر هياهو مى گويد و بدون آنكه راه را بشناسد ، به گمراهى در افتاده است . اما اينكه به من در مورد تقوى و پرهيزگارى فرمان دادهاى ، اميدوارم من از پرهيزكاران باشم و به خدا پناه مى برم كه از آن گروهى باشم كه چون ايشان را به ترس از خدا فرمان مى دهند غرور و خود پسندى آنان را وادار به گناه مىكند . اما اينكه مرا بر حذر داشتهاى كه مبادا كارها و سابقهام در اسلام نابود شود ، به جان خودم سوگند اگر چنان بود كه من بر تو ستم كرده بودم ، حق داشتى كه مرا بر حذر دارى . ولى من مى بينم كه خداوند متعال مى فرمايد : « با آن طايفه كه ستم مى ورزند جنگ كنيد تا تسليم فرمان خداوند شوند » و چون به دو طايفه مى نگرم ، طايفه ستمگر را طايفهاى مى بينم كه تو از ايشانى ، زيرا بيعت با من بر گردن تو لازم است ، هر چند كه تو در شام باشى . همچنان كه بيعت عثمان بر گردن تو لازم شد و حال آنكه بيعت با او در مدينه صورت گرفت ، و تو در آن هنگام از سوى عمر امير شام بودى ، همانگونه كه بيعت با عمر بر عهدهء برادرت يزيد بن ابى سفيان لازم شد و او در آن هنگام از سوى ابو بكر بر شام امير بود . اما شكستن ستون وحدت امت ، من سزاوارترم كه ترا از آن كار نهى كنم . اينكه مرا از كشتار اهل ستم بيم دادهاى ، پيامبر ( ص ) مرا به جنگ با آنان و كشتار ايشان فرمان داده